آدم گاهی، اشتباهی، پوستش را برعکس میپوشد.
اینجور وقتها همهی درزها و شکافها میآیند رو، همهی وصلهپینهها، همهی زخمها.
اینجور وقتها اگر به شوخی آرام بزنی به پشتش، یا حتی دست بگذاری روی شانهاش که اصلا تو راست میگویی، دردش میرسد به استخوان، داد میزند یکهو.
تعجب نکن از این واکنش، که تو که فقط آرام زدی به پشتش که، دست گذاشتی روی شانهاش که.
نگو چرا داد زد. نگو چرا همچین کرد. کمی بگذار به حال خودش باشد.
آخر آدم گاهی تمام بخششها، فهمیدنها، اعتراف به اشتباهها و بزرگ شدنهایش را فراموش میکند.
آدم گاهی پوستش را برعکس میپوشد.