تبليغاتX
لحظه - .

می‌دانی درد از کجاست؟

که نوشتن قرار است جای خیلی چیزها را پر کند.

قرار است تسکین باشد.

و نیست.

طفلک نمی‌تواند.

من گمان می‌کنم برای بزرگ‌ترین نویسنده‌ها هم هرگز نتوانسته، گمان می‌کنم از هر کدام‌شان بپرسید، در آن معدود لحظاتی که می‌شود آدم‌ها را فارغ از بار سنگین و سهمگین نگاه و امید و قضاوت‌ دیگران جُست، اعتراف می‌کنند که نوشتن، آن همه‌ی همه‌ی کلماتی که آن همه هم‌دردی و هم‌زبانی، آن همه اقبال همه‌ی جهان را برایشان به همراه داشته، نتوانسته جای آن لبخندی را پر کند که باید بوده و نبوده.

نتوانسته آن دستی باشد که آرام شانه‌ات را فشار می‌دهد، آن پلک‌هایی که روی هم گذاشته می‌شوند برای یک لحظه، آن نگاه شوخ غمخوار، آن سکوت هم‌داستان و نگران و حامی باشد.

اگر ازشان بپرسید، می‌گویند که "نوشتن، همین و تمام"، انتخاب‌شان نبوده، یا افتخارشان؛ چاره‌ای، گریزی جز این نداشته‌اند.

 

+  شنبه 1388/02/19 11:14 PM    |