تبليغاتX
لحظه - .

دوستت دارم دوست من، که بلدی بزنی زیر کاسه‌ی همه چیز، که بلدی مثل مسیح، سبک بدوی توی راسته‌ی دست‌فروش‌های یهودی، و بساط بی‌بساطی‌شان را بریزی به هم. دوستت دارم که این همه از پنجره‌ی آن‌وری نگاه می‌کنی به خیابانی که آدم‌ها یا نگاهش نمی‌کنند، یا بی‌حوصله چشم می‌دوزند به همین سوراخ‌هایی که اسم‌شان را گذاشته‌اند پنجره، و باز هم چیزی نمی‌بینند. اصلا، دوست دارم که این همه، همه‌ی ساخته‌هایم را خراب می‌کنی، رشته‌هایم را پنبه می‌کنی، آن‌قدر که می‌ترسم برایت تعریف کنم چیزها را، و باز هم تعریف می‌کنم...

 

+  یکشنبه 1387/05/06 9:34 PM    |