به دوست جان میگویم آدمها یا خوششانساند، یا شجاع. ما باید که شجاع باشیم.
و بعدش، فکر میکنم، فکر میکنم که شجاعت کدام است، وقتی آنقدر خوششانس نیستیم که بتوانیم کنار آنها که دوست داریم، آنجور که میخواهیم زندگی کنیم.
و فکر میکنم به ماندن، و به خاطر دوستداشتن تاب آوردن، و به رفتن و تنهایی، برای آنجور که دلات میخواهد زندگی کردن.
...
این انصاف نیست، این جبر جغرافیایی، این همه ناگزیری، این همه مرز.
این همه دوری.