بازم خر شده... از دیروز نشانههای خریت کمکم داشت پدیدار میشد. از همون وقتی که برف شروع شد و اون همه خوشحالی صرف یکی دو تا اساماس شد و لای در و دیوار موند و مرد.
تمام روز، تمام شب رو ول گشت. معلوم بود که داره خر میشه خب. گوش هم نکرد که بره به کاراش برسه. گوش نکرد که کامپیوتر رو خاموش کنه و هر یه ساعت یه بار نیاد وبگردی نکنه که بیشتر خر شه.
اصلا گوش نمیکنه.
حالا نمیدونم... شاید تنها راهش این باشه که فردا بره سر کار، یه کم درگیر کارهای همیشه نکرده بشه، یادش بره. شایدم شانس بیاره دوباره اتفاقات مسخرهای بیفته که حالش خوب بشه...
خره دیگه... خره...