اول بگویم که به تعداد مریمهای من دارد اضافه میشود هی و این خیلی خیلی خوب است که مریمها این همه خوبند و بیشتریهاشان بهم لطف دارند.
این از این. و اما بعد، این مریم خانم ِ لحظه (بهله، فقط آذین ِ لحظه نداریم که!) گفته آرزوهای محالم را بنویسم. بعد من فکر کردم، دیدم نزدیک یک سال پیش، مریم خانم عزیز دیگری گفته بود آرزوهام را بنویسم و من بیآنکه بدانم هر چی نوشتم محال بود.
گفتم لینکش را بگذارم اینجا، جهت صرفهجویی در فونت و انرژی و زمان.
(+)
* فقط، آنجا نوشتم که یک عالمه آرزو دارم، حالا باید بگویم که دیگر "آن همه" آرزو ندارم. هرچی میگذرد فانتزیها، آرزوها هی آب میروند.