صبی از این اساماس تبلیغیا واسم اومد که سیرک بزرگ ایتالیا فلان و فلان، بعد یهو یادم رفت به نمیدونم چندم راهنمایی که بردنمون سیرک عقاب. فک کنم کنار پارک ارم بود. یادمه نیلوفر از پسر صاب سیرک خوشش میاومد (نیلوفر اصولا از هر جنبندهای که در درجه اول پسر بود و در درجه دوم میشد بش بگی ای... بدک نیست، خوشش میاومد. یه آلبوم عکس هم از ابوالفضل پورعرب درس کرده بود، رفتیم تو دسشویی نشونم داد!) و از وقتی با اون مانتوهای شکل کیسه و قیافههای درب و داغون تو صف وایساده بودیم و تا وقتی رفتیم تو٬ یه بند از ذوق و هیجان بازوی منو میچلوند.
بعد یادم افتاد که از همهی اون روز سیرک همیناش یادمه و اصن ِ اصن یادم نمییاد اون تو چه خبر بود. اصن شک کردم که شاید اون روز برنامه لغو شد و برگردوندنمون، هان؟
نیلوفر هم این ورا نیست که ازش بپرسم. مطمئنم شوئر کرده بچهم تا حالا. استعدادش خوب بود. یعنی بلت بود زندگی کنه و مث آدم مراحل تکامل رو بگذرونه. فقط نمیدونم چرا شده بود رفیق ِ منی که این همه (نه، حالا دیگه اون همه) شوت بودم.
...
بدم میاد از سیرک، از مضحکه کردن حیوونا. خندهدارش اینه که سیرکه رو درست کنار سازمان حفاظت از محیط زیست علم کردن. هه.