اجازه بده، یاد بگیر که اجازه بدهی، آدمها خودشان، به وقت خودشان، رویاهاشان را به خاک، یا چه میدانم، باد بسپارند.
اگر رویایت را پیش از این از دست دادهای، قبولش نداری دیگر، با چیز دیگری تاقش زدهای، یا شکلش را عوض کردهای، یا هر چی ِ هر چی ِ دیگری، نخواه که دیگری را هم "روشن" کنی. آیهی یاس نخوان، پیشداوری نکن، نگو "من خواستم و نشد"، نگو " تو هم میرسی به این"، سر تکان نده به رویاها، اگر به گمانت حماقت است، خامیست، گمانت را توی دلت نگهدار.
قد ِ پر آدمها، ارتفاع پروازشان، با هم فرق میکند. شاید یکی توانست، شاید یکی پرید، هان؟
اگر هم که نه، اگر که دیگری هم تا آخرش، پاهاش چسبیده ماند به زمین، میتوانی گذرت که افتاد بهش از آن لبخندها بزنی که "نگفتم؟"
گرچه من اگر جای تو بودم، چنین روزی، همان "نگفتم" را هم نمیگفتم.