تبليغاتX
لحظه -

مرا دریاب، من خوبم

هنوزم آب می‌کوبم

هنوزم شعر می‌ریسم

هنوزم باد می‌روبم...

 

این آقاهه‌ی شهیار قنبری عصبانی غرغرو، که خیلی‌ها هیچ دوستش ندارند، چی دارد که این‌جوری دل من را یک جوری می‌کند؟ چرا من حتی، توی لحن حرف زدن عجیب غریب و طلبکارانه‌ی این آدم، همان آزادی‌هه را می‌بینم که برای‌ش این‌همه دل‌تنگم؟

شاید، نوع زندگی‌ش را، آن تعریف‌کردن‌ از شب‌ها تا صبح بیدار ماندن برای ضبط کاری در فلان استودیو، شاید واژه‌هاش که این همه غافلگیرم می‌کنند، شاید هم ناشی از همان استعداد غریبم در دوست‌داشتن کسی/چیزی است که دیگران دوست‌ش ندارند... نمی‌دانم که خب. نمی‌دانم.

 

 

*ممنون آقای عابر از این ترانه. خیلی خیلی ممنون.

+  پنجشنبه 1386/05/11 8:16 PM  آذین  |