تبليغاتX
لحظه -

می‌دانم... می‌دانم که توی همین صفحه هم، دست کم می‌شود هشتصد تا موضوع دیگر برای غصه خوردن پیدا کرد (مثل کارخانه‌های سیگار سازی ای که هدف‌ فروش‌شان را بچه‌های آفریقایی گذاشته‌اند)، اما، ببخش من را که همین چند خط هم آزارم داد.

که توی این دنیای مزخرف، حتی وقتی داری ماست‌ت را می‌خوری، نمی‌توانی آرام بگیری. نباید آرام بگیری.

می‌رسی خانه و هیچ چیز توی یخچال نیست برای خوردن، مثلا. بعد یک عدد کنسرو تن ماهی بی‌خطر را برمی‌داری که نوش جان کنی. "اين نوع از ماهي تن، هنگام صيد شدن به سختي تقلا مي‌کند و پژوهشگران بر اين باورند که اين تقلا دماي بدن ماهي‌ها را افزايش مي‌دهد."

یک ماهی تن بزرگ و خجالتی و مضطرب ِ دربند... مثل اضطراب‌های تو، جان‌دادن‌های تو... "ماهيهاي تن خصوصاً هنگامي که دسته جمعي در يک تور ميافتند و همين طور وقتي که در تعداد بالا در مراکز پرورش ماهي نگهداري ميشوند، ناآرام هستند." حالا یک هه بینداز گوشه‌ی صدات. می‌دانم... حواسم هست به خبر اعدام آن چند نفر توی صفحه‌ی حوادث. به آن همه آدم که برای تماشا رفته بودند. به توجیه‌های قشنگی که بعد از آن سنگسار چاپ شده... "مردم دوست دارند ماهي تن را به صورت تازه استفاده کنند، اما تلاش اين حيوان پيش از صيد ميزان تازگي و کيفيت را کاهش ميدهد." 

کیفیت یک ماهی تن ناآرام... "سادهترين راه حل، آرام نگه داشتن ماهيها و سريع کشتنشان هنگامي است که آرام هستند."

...

هی! هرگز آرام نگیر...!  

 

+  سه شنبه 1386/04/26 6:28 PM  آذین  |