...آدم را در تقسیم بندیهای مرزی ناپایدار سیاسی به چشم نیاور. پرسپکتیو باید داشت. تاریخ را به یاد بیاور نه تیک تاک ساعت را. انسانیت که مطرح است عمرش درازتر است از عمر یک انسان. میزان وقت آدمی برابر نیست با میزان وقت یک آدم، یک قطعه از یک راه، راه رسیدن نیست؛ جزئی از این راه است. در تاریخ یا در تاریکیهای سنت جستجو کردن تنها راهی برای حذر از کثافت و گمراهی باید باشد، تنها به خاطر پرهیز از تکرار نادرستیها، و نه ستودن و دلبستن به یک قدیس یا قلدر، یا قالتاق و جستن یک چاله به ظاهر دنج تا خود را به آسودگی در آن بیندازی برگردی به امن کاهل بطن و رحم تا بگویی به خانه خاطر خود رسیدهام دیگر. خانه این دنیاست. هرکجای این دنیا. تمام این دنیا.
... آنهایی که تازه را نفهمیدند قدیم را نفهمیدند، پرت میگفتند. آنهایی که عاجزند از فهم، سنت را به جای جستجو، عادت را به جای فهم میگیرند. نمیدانند گیرکردگی میان لجن فرق دارد با ثابت قدم بودن. نمیدانند زیبایی جداست از زیور.
نمیدانند زندگی را نمیشود چپاند در تابوت. تابوت جای زندگی نمیشود باشد، هرچند تابوت را به عطر و خلعت و کافور و شال ترمه بیارایی. زندگی بیرون از آن برهنه میرقصد- گاهی به صورت بابا کرم، گاهی به صورت رقص الهی داوود، گاهی به صورت رقصی که «زوربا» کرد، گاهی به صورت فرد استر و جین کلی، یا رقصی که در مکه موقع حج آن روسپی برای شیخ روزبهان بقلی کرد . پاسپورت یا شناسنامه محلیای روی نقش رقص نمیچسبد. روی شعر هم نمیچسبد. روی زندگی نمیچسبد...
ابراهیم گلستان
* خسته و نومید و سردرگم که شدی، حوصله کن و این چند پاراگراف را بخوان. فارغ از اینکه کی گفته و به کی گفته و چرا گفته. شاید افاقه کند گاهی.