شاید بهانه میگیرم، شاید ضعیف شدهام، شاید ترسیدهام، نمیدانم.
الان اما، فقط میتوانم بنشینم کمدی رمانتیک نگاه کنم. باورت میشود، سعی کردم کازینو رویال ببینم، اما همان بیست، سیدقیقهی اولش حوصلهام را سر برد. یا شاید حوصله سر رفتگی بهانه بود. حتی تحمل پریدنهای جناب جیمز باند و آن بختبرگشتهای را که دنبالش بود نداشتم. هر بار که به تیرآهنها چنگ میزدند و میافتادند این ور و آن ور، تن من انگار درد میگرفت.
به برادر جان میگویم انگار دیگر فقط تحمل فیلمهای آرام را دارم. تازه اگر یک جوری که به شعورت توهین نشود هپیاند هم باشند، دیگر چه بهتر.
او هم نامرد، برمیگردد میگوید آره پسفردا هم میری خانوادهی سبز میخری، جدول حل میکنی.