سفر لازمم به شدت الان. تپه لازم، دشت لازم. طاقباز دراز کشیدن لازم، آسمان را بی مزاحمت ساختمانها و حتی درختها تماشاکردن لازم، باد را در حرکت موقر ابرها حس کردن، لازم.
فکر نکردن لازم، یا شاید هم فکر کردن لازم. به هر چیز که باید و نه به هر چه که نباید. آدم ندیدن لازم. یا دیدن لازم. که کنارت باشد، نه مقابلت.
خندیدن لازم، سکوت لازم، چشم بستن لازم. فقط شنیدن لازم.
زندهگی لازم.