تبليغاتX
لحظه -



                  گل زرد و گل زرد و گل زرد!

شیطانکوه سر جایش بود. لاهیجان هم. شلوغ‌تر از آن بهار بارانی پنج شش سال پیش بود، بیشتر کشف شده‌بود، و تعجبی نداشت که مثل هرجایی که پای موجود دوپای ایرانی به آن رسیده، کثیف شده باشد. اما هنوز _ می‌شود گفت _ دوست‌اش داشتم.

با بوته‌های انبوه چای‌اش عکس گرفتیم، و کابین‌های نوی تله‌کابینش را با کابین‌های زهوار دررفته و کدر توچال مقایسه کردیم و نچ نچ كرديم.

برگشتنا، توی نمی‌دانم کدام خیابانش که درخت‌های بلندی شبیه ولیعصر تهران دارد، چند متری(!) پیاده راه رفتم و زیر بازی یک درمیان آفتاب و سایه برای اولین بار دلم خواست در شهری جز تهران زندگی می‌کردم؛ چند وقتی، میان مردم تازه‌ای با لهجه‌ی شمالی آشنا و نگاه‌های حرص‌درآر و نفس‌های آغشته به سیر.

گاهی بدجوری هوسش می‌زند به سرم، که رها شوم از چنبره‌ای که اسمش را گذاشته‌ام ناگزیری زندگی.

گرچه پشت‌بندش بلافاصله گلام نازنین وجودم می‌فرماید که: من می‌دونم تو هر جا بری همین ... ای!



* عكس، مربوط به جاده قزوين رشت است، نرسيده به رشت، جايي به اسم جمشيدآباد.

این يكي هم بام سبز لاهيجان است و این يكي، دشتهاي كوهين، كه خيلي دوستش دارم.

+  چهارشنبه 1386/01/08 10:6 AM  آذین  |