دستاوردم از سه چهار روز چرخیدن در خطهی سرسبز شمال وطن گرامی دقآور:
کاش میشد یک جاروبرقی بزرگ داشته باشم، و همهی دشتها را، دریا را، جنگلها را، همهی همهی زمین را از شر این همه آشغال و نخاله و کیسههای پلاستیکی سیاه و سفید و بطریهای لعنتی نوشابه و پوست پرتغال*های حال به هم زن، خلاص کنم.
* کارتون شهر گربهها یادتان هست؟ و آن پایانبندی محشر را؟ روبات بزرگی که همهی گربههای بدجنس را میبلعید و به موجوداتی مهربان تبدیل میکرد که همهی حواسشان به گلها و پروانهها بود... کاش پایانبندی دنیا هم چیزی بود در همین مایهها.
** پرتغال نه که مجید جان، پرتقال!
+
دوشنبه
1386/01/06 9:58 PM آذین
|