تبليغاتX
لحظه -
 

                               angel

گفتم بهش، که می‌ترسم از این عقلایی نگاه کردنش، که وحشت می‌کنم وقتی با عینک مستطیلی‌اش نگاهم می‌کند.

بهش گفتم، که می‌دانم عاشقیت هم داشته، دارد. اما آنچه این روزها می‌بینم ازش، همانی است که می‌ترسم روحم را برهنه نشانش بدهم.

با معیارهای او، من یک دیوانه‌ی بیمارم.

...

هر روز پشتت خالی‌تر می‌شود. نگاهت رمیده‌تر.

...

بدیش این است که گاهی، خودم هم تنها می‌گذارم خودم را.

 

*اصل عکس را اینجا ببینید.

 

اضافه شد:

جهان دیگری ممکن است

جهان دیگری باید. + +

 

+  یکشنبه 1385/12/13 8:0 PM    |